من یه چند وقتیه که توو وبلاگ جدیدم مینویسم دوس داشتین بیاین٬ خوشحالم
میکنین http://be-yadetam.blogfa.com
منم اون همیشه به یادت....
من یه چند وقتیه که توو وبلاگ جدیدم مینویسم دوس داشتین بیاین٬ خوشحالم
میکنین http://be-yadetam.blogfa.com
هیچ کس با من در این دنیا نبود
هیچکس مانند من تنها نبود
هیچ کس دردی ز دردم بر نداشت
بلکه دردی نیز بر دردم گذاشت
هیچ کس فکر مرا باور نکرد
خطی از شعر مرا از بر نکرد
هیچ کس معنای آزادی نگفت
در وجودم رد پایش را نجست
هیچ کس دمساز و همراهم نشد
هیچ کس جز من چنین مجنون نبود
در کلاس عاشقی دلخون نبود
هیچ کس دردی نکرد از من دوا
جز خدای من٬ خدای من٬ خدای من
سلام.
این آخرین پستی که مینویسم![]()
یه جورایی خیلی برام سخته! توو این ۸ ماه بدجوری عادت کردم
به دوستایی که اینجا پیدا کردم٬ به وب گردی!
به این که احساسمو به جای دفترم یه جای دیگه بنویسم
ولی حالا فکر میکنم٬
نه مطمئنم ! که باید برم
نمیدونم دوباره کی شروع میکنم که دوباره بنویسم
شاید سه٬ چهار ماه دیگه
شایدم سه چهار سال دیگه!!!!
شاید در مورد یه زندگی جدید٬ یه عشق جدید
یه فکر جدید!
و شاید........شاید...........شاید................
شاییییییییییید یه آدم جدید!
مثلاْ بنویسم از یه دختر مهربون ایرانی بیست و یک٬ دو ساله
با دغدغه های خاص خودش!
..........................................................
خیلیا توو این مدت خیلییییی چیزا بهم یاد دادن!
خیلیا تنهاییمو پر کردن!
خیلیا کمکم کردن!
و خیلیا...................................................
میخوام همه این خیلیا بدونن که دلم براشون تنگ میشه!
خیلی تنگ میشه!
............................................................
و اینکه اسمم
و رشت زندگی میکنم.
خلاصه٬ هرچی خوبی ٬ بدی دیدین٬ به خوبی خودتون ببخشین!
همتونو به خداجونم میسپرم![]()
** یه دختر مهربون**
دختری به مادر گفت
مادرم عشق چیست؟
مادرش اندکی رفت به فکر
گفت با نگاهی پر مهر
دخترم:
عشق فریاد شقایق هاست
عشق نوید تداوم هاست
مادرم عشق تپش قلب آدمی تنهاست
عشق عروس حجله تنهایی انسانهاست
عشق سرخی گونهای آدمی رسواست
عشق لذت انسان بودن است
تو نمی دانی ,عشق نغمه های قلب قناری هاست
راستی
دخترم تو چرا پرسیدی؟
دخترک با گونه های سرخ
با کمی لبخند
گفت آخر پسر همسایه با نگاهی عاشقانه
گفت:دوست دارم
بی درنگ
مادر یاد بی مهری شوهر افتاد
یاد آن سیلی سرخ
یاد آن عشق حقیر
یاد آن قلب بی مهرو وفا
گفت:دخترم
عشق سرابی در دل دریاست !
از وبلاگ : میخوام گریه کنم
پیش من از عشق و عاشقی حرفی بزنه!!!!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دیروز فاطمه جونم زنگید که میای بریم دعای عرفه؟؟؟؟؟؟؟؟
منم یه ذره
و یه ذره
شدم
واسه اینکه نمیدونستم امروز روز عرفه ست !
و
واسه اینکه چقدرررررررر زود گذشت!!!
یادش بخیر!
پارسال بعد مدرسه باهم رفته بودیم!
توو اون سرما٬ توو حیاط امامزاده٬ نشستیم!
ولی چه حالی داد!
بعد اینکه دعا تموم شد٬ توو دلم دعا کردم خداجونم سال
دیگه همین موقع دانشگاه باشم!
و حالا هستم![]()
ولی از پارسال تا حالا خیلی چیزا عوض شدن!
خیلی چیزا و خیلی کسا رو از دست دادم![]()
![]()
![]()
ولی با همه اینا٬ خیلی خوشحالم
چون میدونم خدا دوسم داشته که منو دوباره روز عرفه
کشوند توو اون امامزاده
نمیدونم سال دیگه چی میشه و کجام؟
شاید فاطمه جونم یه شهر دیگه دانشگاه قبول شه
منم مجبور بشم تنهایی برم ![]()
نمیدونم............................................................
.......................................................................
هیچی نمیدونم!
فقط خدا جونم٬ خیلی ماهی!
مخلصتیم به خدا!!!![]()
امشب دوباره دلم بی صدا شکست
با گریه ای غریب و غمی آشنا شکست
تا کهکشان غرقه شدن در خیال تو
پرواز کرد و چون مرغی رها شکست
یک عمر من شکستم و با درد ساختم
اما کسی نگفت چرا بینوا شکست
ماندم میان موج غریبی ز اشک و آه
کشتی صبرم از ستم ناخدا شکست
امشب ستاره ها پی دلداری آمدند
اما ز داغ من دلشان تا خدا شکست
باز به داد دلم رسی........ای کاش
امشب دوباره دلم بی صدا شکست!
امروزم مثه بقیه روزا داره تموم میشه!
بعد کتابخونه پریسا رفت با یکی! که قرار بود ما رو هم ببره که نبرد!![]()
منم خیلی از دستش دلگیر شدم!![]()
دیگه هم اون پریسای قبلی برام نمیشه!
من توو دوستی از یه اصل پیروی میکنم!!!!!
رو راست باش تا باهات باشم!
وگرنه دوستی در کار نیست!!!!
خب دیگه من این جوریم!!!!!!!!!!
بعد اینکه پریسا رفت با مریم جونم ۲-۳ بار این علم الهدی و بیستون
رو متر کردیم![]()
با هم حرف زدیم! کلی!
کلی نقطه مشترک پیدا کردیم! ( یعنی پیدا کرده بودیما ولی بیشتر شدن)!!
به مریم گفتم: ببین مریم توو این بارون آدما تند تند دارن میرن!
میخوان به کجا برسن!
آخرش اینه که میرسی خونه! میخوابی و فردا یه روز دیگه س مثه همه روزا!
مریم گفت: " خیال میکنم این یعنی به پوچی رسیدن!"
منم گفتم : " آره٬ خیال میکنم همینه!"
و جالب اینکه مریمم به همین نقطه رسیده!
و من فکر میکنم خیلی از جوونای این دوره رسیدن به اینجا!
مریم گفت فکر کنیم یه راه حل پیدا کنیم!
چی کنیم؟ چی نکنیم؟ این ور بریم! اون ور نریم!
بریم خانه جوان!
که اونم یه ضد حال جانانه بهمون زد و گفت: " تا تابستون
برنامه خاصی نداریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!"![]()
![]()
و ما هم مثه بقیه آدما رامونو طرف خونه کج کردیم!![]()
واسه تو! تویی که میدونی کی هستی!!!!!!!!!!!!!!!
ببخش که به خودم لعنت دادم
ببخش که به زندگی و سر نوشتی که بهم دادی لعنت دادم
آخه میدونی خدای خوبم٬ دلم خیلی گرفته بود
یعنی هنوزم گرفته ها................................
ولی از اون حرفایی که زدم پشیمونم
تو که منو می بخشی٬ مگه نه؟
ولی چرا همیشه اینجوری میشه؟
چرا دلم زود میشکنه؟
چرا اشکام زود از چشمام میان پایین؟
دیشب با خودم گفتم میشه آدم قلبشو در بیاره بریزه دور
بعد بازم زنده باشه
کاش که بود...................................................
اینم مثل خیلی از آرزوهام توو حد کاش می مونه!!!!!!!![]()
بی خیال
خدا جونم با من که رفیقی دوباره٬ نیستی؟؟؟؟![]()
دلم گرفته ........................دلم گرفته....................
دلم گرفته ........................دلم گرفته....................
دلم گرفته ........................دلم گرفته....................
من اینجا تنهای تنهایم.....تنهای تنهایم...................
حالم بده!
خیلی بد! از بد خیلی خیلی بدتر!!!!!!!!!!!!!!!!
دلم تو رو میخواد......................................
نگاهتو.................................
لبخندتو................................
صداتو..................................
وای که چقدررررررررررررررررر دلم گرفته!
خدایا این دلم کی حالش خوب میشه؟؟؟!!!!